مرد کور

 

 

http://www.estedadtahsili.com/sitefiles/images/blind-cartoon.jpg

 

 

 

روزی مرد کوری روی پله‌های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود. روی تابلو خوانده می شد: «من کور هستم لطفا کمک کنید.»

روزنامه نگار خلاقی از کنار او می گذشت؛ نگاهی به او انداخت. فقط چند سکه در داخل کلاه بود. او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد، تابلوی او را برداشت، آن را برگرداند و اعلان دیگری روی آن نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت و آنجا را ترک کرد. عصر آن روز، روز نامه نگار به آن محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است. مرد کور از صدای قدمهای او خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسی است که آن تابلو را نوشته بگوید ،که بر روی آن چه نوشته است؟ روزنامه نگار جواب داد: چیز خاص و مهمی نبود، من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم؛ لبخندی زد و به راه خود ادامه داد.. مرد کور هیچ وقت ندانست که او چه نوشته است ولی روی تابلوی او خوانده می شد:

« امروز بهار است، ولی من نمیتوانم آنرا ببینم !!!!! »



وقتی کارتان را نمی توانید پیش ببرید، استراتژی خود را تغییر بدهید؛ خواهید دید بهترین ها ممکن خواهد شد؛ باور داشته باشید هر تغییر بهترین چیز برای زندگی است.
حتی برای کوچکترین اعمالتان از دل، فکر، هوش، و روحتان مایه بگذارید؛ این رمز موفقیت است.... لبخند بزنید!

/ 30 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
zahra

سلام دوست خوبم وبلاگ بسيارجالبي داريد لينك شديد[لبخند] مايل باشيدمي تونيد لينك كنيد[منتظر][خداحافظ]

کاوه

سالی پر از مملو.. سرشار از خیلی.. با یه عالمه زیاد.. برات آرزو میکنم... شوخی گفتم.. ایشالله سال91 سالی باشه که به همه آرزوهای رنگی و قشنگت برسی.. پیشاپیش نوروز مبارک گلم و ایام به کام..

سارا

به روزم منتظرتم سال نو پیشلپیش مبارک

کاوه

نفس نفس به هواي تو خو گرفته دلم غزل ترانه ی چشم توكو؟ گرفته دلم هنوز واهمه دارم زخاطرت بروم بگوكه درتب وتابي بگو گرفته دلم قدم قدم بكشانم به خلوتت وببين كه جزتو ازهمه ی شهر روگرفته دلم كسي كه سهم مرا ازتو وزمانه ربود صريح وساده بگويم ازاو گرفته دلم نه رنگ جنگل ودريا ،نه آسمان نه عسل فقط به قهوه چشم توخو گرفته دلم

کاوه

وقتی سکوت می کنی وقتی سکوت مرا گوش می کنی چیزی، آیا، برای گفتن هست؟ بگذار عاشقان قدیمی هجران را بسرایند و درازای شب را و جهان را به یار بفروشند برخیز تا دست هایمان را بشوئیم و با تکه ای از پیراهنت زخم زمین را ببندیم

کاوه

عشق احساس شگفت انگیزیست درگیرش که شدی..یک گوسفند گربه صفت رو صدا میزنی جوجو !

کاوه

عشق احساس شگفت انگیزیست درگیرش که شدی..یک گوسفند گربه صفت رو صدا میزنی جوجو !