موضوع انشا: شغل

خوب نمی دانم که فاحشه ها چه کار می کنند ... ( معلومه که نمی دانی ) ولی به نظرم شغل خوبیست ! خانم همسایه ما فاحشه است (این را مامان گفت!) ، تا پارسال دلم می خواست مثل مادرم پرستار بشوم و پدرم همیشه مخالف است ...


حتی مامان هم دیگر کار نمی کند .من هم پشیمان شدم . شاید اگر مامان هم مثل خانم همسایه بشود بهتر باشد چون همیشه مرتب است و ناخنهایش لاک دارند و همیشه لباس های قشنگ می پوشد .


ولی مامان همیشه معمولیست و خانم همسایه را دوست ندارد ،بابا هم پیش مامان می گوید خانم خوبی نیست . ولی یک بار که از مدرسه بر می گشتم بابا از خانه آن خانم بیرون آمد !!!


گفت ازش سوال کاری داشته . بابای من ساختمان می سازد . مهندس است . ازش پرسیدم یعنی فاحشه ها هم کارشان شبیه مهندس های ساختمان است ؟!خانم همسایه هنوز دم در بود و فقط کله اش را می دیدم . بابا یکی زد در گوشم ولی جوابم را نداد ! من که نفهمیدم چرا کتکم زد ؟!  بعد من را فرستاد تو و در را بست ...


من برای این دوست دارم فاحشه بشوم چون فکر می کنم آدم های مهمی هستند ! مامان همیشه می گوید که مردها به زن ها احترام نمی گذراند  ولی مرد ها همیشه به خانم همسایه احترام می گذارند مثلا همین بابای من ! زنها هم همیشه با تعجب نگاهش می کنند ، شاید حسودی شان می شود چون مامانم می گوید زنها خیلی به هم حسودی می کنند !!! خانم همسایه خیلی آدم مهمی است و آدم های زیادی به خانه اش می آیند ! همشان مرد هستند و برای من خیلی عجیب است که یک زن رئیس این همه مرد باشد . بعضی هایشان چند بار می آیند !!!بعضی وقتها هم اینقدر سرش شلوغ است که جلسه هایش را آخر شب ها تو خانه اش برگزارمی کند وهمکارهایش اینقدر دوستش دارند که برایش تولد گرفتند ... من پشت در بودم که یکی از آنها بهش گفت تولدت مبارک . بابا می خواست من را ببرد پارک ، بهش گفتم امروز تولد خانم  همسایه است و گفت می داند !


 آن روز من تصمیم گرفتم فاحشه بشوم چون بابا تولد مامان را هیچوقت یادش نمی ماند ...!


تازه خانم همسایه خیلی پول در می آورد و زود زود ماشینهایش را عوض می کند ، فکر کنم چندتا هم راننده داشته باشد که می آیند دنبالش و این ور و آن ور می برند .


من هنوز با مامان و بابا راجع به این موضوع صحبت نکردم ولی امیدوارم بابا مثل کار مامان با کار من هم مخالفت نکند !!!
عکس کودک عکس بچه تصویر کودک تصویر کودک تصویر دختر عکس دختر تصویر کودکان تصاویر کودکان عکس باحال عکس خفن دختر بچه
/ 19 نظر / 41 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علی.م.

سلام. خیلی قشنگ بود. بنده خدا بچه هه. چقدر پاک و معصوم. کاش اونروزی که باباش بهش توگوشی زد مینشست قشنگ واسش توضیح میداد و بچه رو روشن میکرد. هرچند واسه یه بچه 10 ساله زوده ولی همیشه یه رها هست که مسائل رو توضیح داد.

رامین

سلام آرزوها قشنگن حتی اگه بد باشن.

فرزین

همه در دایره ی دوست گرفتار شدند ، بی نوا دل که در این دایره پرگار نشد ، عاشقان سایه گریز و سایه ی یار شدند ، یار از خون دل عشق خبردار نشد ، چشم ها مست ز هوشیاری و در خواب شدند ، خواب از یاد رخ دوست بیدار نشد . سلام خسته نباشید وب زیبا و پرمحتوایی دارید نوشته هاتون خیلی قشنگن امیدوارم همیشه شاد و خندون و موفق باشید[لبخند] خوشحال میشم به وب منم سری بزنید[قلب] منتظرم....

فرزین

همه در دایره ی دوست گرفتار شدند ، بی نوا دل که در این دایره پرگار نشد ، عاشقان سایه گریز و سایه ی یار شدند ، یار از خون دل عشق خبردار نشد ، چشم ها مست ز هوشیاری و در خواب شدند ، خواب از یاد رخ دوست بیدار نشد . سلام خسته نباشید وب زیبا و پرمحتوایی دارید نوشته هاتون خیلی قشنگن امیدوارم همیشه شاد و خندون و موفق باشید[لبخند] خوشحال میشم به وب منم سری بزنید[قلب] منتظرم....

مادر

همین جواب نشون می ده که اون خیلی بچه اس و هیچی نمی دونه

فرزین

همه می خواهند روی قله کوه زندگی کنند، اما تمام شادی ها و پیشرفتها وقتی رخ می دهد که در حال بالا رفتن از کوه هستید مرسی که اومدی مینا جان خوشحالم کردی عزیزم[لبخند]

کاوه

سلام خوبی گلم...؟ من آپم...[لبخند]

کاوه

هنوز بعد سالها براه تو نشته ام اگر چه سخت مضطرب اگر چه سخت خسته ام دوباره پیش پای تو جوانه می کند دلم اگر چه مثل شاخه ای پریش و دل شکسته ام ببین که چشم گریه ام به کوچه خیره مانده است ببین بجز نگاه تو به هیچ دل نبسته ام [قلب]

کاوه

سلام[گل] من بازم اومدم ولی هنوز آپ نکردی... من آپم و منتظرت...[گل]

f

خيييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييلي قشنگ بود